تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
پرستوهای مهاجر - کودک و خدا
به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد...............

كودك نجوا كرد:

 

خدايا با من حرف بزن!

 

مرغ دريايي آواز خواند

 

كودك نشنيد.

 

سپس كودك فرياد زد:خدايا با من حرف بزن

 

رعد در آسمان پيچيد

 

اما كودك گوش نداد

 

كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:

 

خدايا بگذار ببينمت

 

ستاره اي درخشيد اما كودك توجه اي نكرد

 

كودك فرياد زد¸ خدايا به من معجزه اي نشان بد ه

 

و يك زندگي متولد شد

 

اما كودك نفهميد

 

كودك با نااميدي گريست

 

خدايا با من در ارتباط باش

 

بگذار بدانم اينجايي

 

بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد

 

ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت ............

 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

+ حرف دل  چهارشنبه سیزدهم دی 1385عمر 22:52  توسط پرستو  |