تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
پرستوهای مهاجر - یادت بخیر نگهبان خاطره های خاموش
به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد...............

تقصير من نبود!

 

 

تقصير تو نبود!

 

 

خودم نخواستم چراغ  قديمي خاطره ها خاموش شود!

 

 

خودم شعرهاي شبانه ي اشك را فراموش نكردم!

 

 

خودم كنار آرزوي آمدنت اردو زدم!

 

 

حالا نه گريه ها ي من ديني بر گردن تو دارند

 

 

نه تو چيزي بدهكار دلتنگي اين همه ترانه اي!

 

 

خودم خواستم كه مثل زنبوري زرد

 

 

بالهايم در كشاكش شهرها خسته شوند

 

 

        و عسلهايم

 

 

                صبحانه ي كسي باشند

 

 

 كه هرگز نديدمش!

 

 

تنها آرزوي ساده ام اين بود

 

 

كه در سفره ي صبحانه ي تو هم عسل باشد!

 

 

كه هر از گاهي كنار برگهاي اتاقم بنشيني

 

 

و بعد از قرائت بارانها زير لب بگويي:

 

 

(( يادت بخير نگهبان گريان خاطره هاي خاموش ))

 

 

همين جمله....

 

 

براي بند زدن شيشه شكسته ي اين دل بي درمان

 

 

كافي بود........

 

 

Image hosting by TinyPic

+ حرف دل  پنجشنبه سوم اسفند 1385عمر 23:17  توسط پرستو  |